X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 224275
جمعه 19 فروردین‌ماه سال 1390 :: 09:50 ::  نویسنده : بهزاد

خوب مامان اینجانب خیلی به این رسم و رسوم های قدیمی معتقده

از اونجا که من روی سمیرا شناخت کامل دارم باش صحبت کردم و مساله رو بش گفتم اونم راحت گفت باشه و از نظر من مشکلی نیست

مامان اینا هم رفتند تحقیق و بدون مشکل اولین مرحله از هفت خان رستم به اتمام رسید

این اتفاقات دیروز بود

امروز منم یک فال حافظ گرفتم و جواب کاملو گرفتم ( خیلی معتقدم بش ) اینم شعرش :

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم                صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم

باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور                  با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم

تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است                گفتم کنایتی و مکرر نمی‌کنم

هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا                       تا در میان میکده سر بر نمی‌کنم

ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن              محتاج جنگ نیست برادر نمی‌کنم

این تقواام تمام که با شاهدان شهر                     ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم

حافظ جناب پیر مغان جای دولت است                        من ترک خاک بوسی این در نمی‌کنم


یکشنبه 14 فروردین‌ماه سال 1390 :: 09:57 ::  نویسنده : سمیرا

سلام سلام

مهم ترین نتیجه ی اخلاقی سال اول اینکه من عاشق همسر گلمم

7فروردین شروع

اولین دیدار:با اینکه بهزاد و میشناختم ولی خیلی استرسی بود ،اون روز کلی گشتیمو حلقه خریدیم

خریدن لپتاپ

درست کردن وبلاگ

گفتن ماجرا به مامان،مامان همش سوال می پرسید کلی استرس داشت

9تیر رفتیم کرمانشاه،اولش هردومون یکم استرس داشتیم ،اولین بار بود که شبو با هم بودیم ولی واقعا خوش گذشت،زود رسیدیم هوا خیلی سرد بود رفتیم خونه ی یکی شب اول تو بغل هم اولین بار بود که.. برگشتنی هم خواب بودیم

5مرداد برای اولین بار رفتم خونه ی بهزاد جونم باباش یهو اومد

شهریور هم که عروسی پسر عمه ی بهزاد بود که باعث شد یه موقعیت جدید برای با هم بودن باشه

سربازی و شیفتای بهزاد که واقعا سنگین بود بهزاد یا بیمارستان بود یا پادگان

بعد از کرمانشاه و بغل هم بودن تو خونه ی عزیز دلم رابطه ی ما خیلی تغییر کرد

مرداد هم که مامان عمل داشت بهزاد جونم هم رفته بود خوانسار،حضور گرم بهزاد جونم باعث شد که من تو بیمارستان سختم نباشه

بعدشم که بهزاد جونم گوشی خرید کلی هم با گوشی فیلمو عکس گرفتیم

خرید دوربین

14،15 بهمن دوباره رفتم خونه ی بهزاد جونم نون سنگک و صبحونه و خامه عسل به راه بود همراه با سکس با حال ،که همون موقع بود که ناز گلم گفت که کاندوم و ژل هم بخرم که زیاد جالب نبود بعدش یکم تحقیقات کردیم و یه مارک خوب خریدیم و مجبور بودیم تا عید برای امتحانش صبر کنیم که راضی کننده بود

بهزاد جونم برای مامان لباس خرید

از بهمن ماهم که نانازم سربازیش تموم شد

پایه دوربینم خریدیم

فکر کنم زمستون بود که بهزاد جونم در مورد خودمون به مامانش گفت ناهید جونم که کلی سوال در مورد من پرسیده بود عکسمم دیده بود که پرسیده بود همیشه اینهمه خوش اخلاقه قرار بود که عید هم ناهید جون به بابای بهزاد موضوعو بگه

رفتن مامان بهزاد به کربلا

19 اسفند هم که مامان و بهزاد همدیگه رو دیدن

1فروردین هم تولد نازگلم بود

4فروردین هم اولین سکس کامل و داشتیم

6و8 رفتیم چیتگر

11 هم که یه روز به یاد موندنی دیگه

خیـــــــــــــــلـــــــــــی خیــــــــــــــــــــلــــــــــــــــــــــی خوب بود

تو این لحظه که دارم این مطلبو میزارم از ته دل همسر گلمو دوست دارم و به داشتنش افتخار میکنم

چند تا sms که تو این یه سال نازگلم برام فرستاده و دوسشون دارم:

انقدر دلم سینه میخواد انقدر دلم...میخواد انقدر دوست داشتم زمانی که بعد از من خودت نازی و میمالیدی یا وقتی لب و سینتو میخوردم سرمو به سمت خودت فشار میدادی

صاحبش سکسی ترین همسر دنیاست ،انقدر حال میکردم صبح سفارش میکردی که هوای kداشته باشم

این چند روز که نبودم فهمیدم که چه قدر دوست دارم که چه قدر عاشقت شدم(یه ماموریت چند روزه)

میدونی سمیرا این چند روز بعد از کرمانشاه یه حس جدید دارم واقعا عمق علاقمو بهت احساس میکنم

هر هفته یه روز تمام کارا با خودمه حتی غذا،وقتی پریود میشی کار تعتیله،موهای نازیو خودم میزنم برات همیشه

عاشقتم دوست دارم بهترین ارزوهارو برای خودمون دارم

راستی بهزاد جونم کشک دوست نداره عاشق بادمجونو موزو قرمه سبزیو پسته و نون خامه ای و پیراشکیه

با الویه ،سیب شیرین و چیزای شیرین زیاد حال نمیکنه عاشقشم وقتی میشینه پای درس

چهارشنبه 10 فروردین‌ماه سال 1390 :: 09:55 ::  نویسنده : سمیرا

سلام سلام اول: عید و سال جدید و به بهزاد جونم تبریک میگم

اول عید هم تولدش بود تولــــــــــــــــــــدت مبارک عزیزم

بعدش هم یه معذرت خواهی توپول هم باید بکنم چون این چند وقت خیلی خیلی خیلــــــــــــــــــــــــــــــــی زیاد دوست داشتم بیام مطلب بزارم که نمیشد.دست عزیز دلم درد نکنه که میومد و مطلب میذاشت منم خیلی خوشحال می شدم.

اول فروردین که تولد نانازم بود شیفت داشت قرار بود توی بیمارستان با همکارا جشن بگیرن دوست دارم سالای دیگه اونجوری که دوست دارم برای همسر یکی یه دونه ی خودم جشن بگیرم .

که با چند روز تاخیر نازگلمو دیدم کادوشو دادم ،مامی هم میخواست برای دامادش کادو بگیره که منو مامی اصلا به توافق نرسیدیم برای همین مامی کادوشو نقدی داد ،ما هم می خواهیم عینک دودی بگیریم.

یکســـــــــــــــــــال گذشت اولاش یکم سخت بود ولی الان هردومون عاشقونه همدیگرو دوست داریمو با کمک هم تمام مشکلاتو حل میکنیم.واقعا زود گذشت ولی پر از اتفاقا و لحظه های خیلی خوبو به یاد موندنی بود.

امسال عید بهزاد جونم به خاطر من با مامانشینا نرفت مسافرت تا با هم باشیم،امسال کلی لحظه های خوب داشتیم،اولین و بهترین تجربه هارو با هم داشتیم

4فروردین و هیچ وقت فراموش نمیکنم،فردای این روز باحــــــــــــال عزیز دلم شیفت داشت اون روز من بهزادو یه جور خاص دوسش داشتم خیلی بی تابو بی قرار بودم.

هر دو روزی هم که رفتیم چیتگر خیلی خیلی خوش گذشت.

ممنونم عزیز دلم بابت همه چیز

خیلی دوست دارم

به امید عشقی همیشگی و عشقی که هر روز بیشتر از دیروزه

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــوس

   1      2    >>