X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 225981
چهارشنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1390 :: 10:09 ::  نویسنده : سمیرا

سلام

در مورد این چند وقت ،خیلی اتفاقا افتاده

18 فروردین بود که خانواده ی بهزاد اومدن برای تحقیقات.تو این بین هم بهزاد جونم یه سری رفت همدان خیلی دوست داشتم باهم میرفتیم،کلی نقشه و مقدمه برای گفتن رابطه ی بین خودمون به یه دوست مشترک کشیدیم.

7 اردیبهشت هم که بهزاد همراه مادرش اومدن خونه ی ما،راستی من و بهزاد روز قبلش رفتیم کت و شلوار خریدیم خیلی بهش میو مد ولی برای اون روز نپوشیده بود.

برای اون روز من اصلا استرس نداشتم ولی وقتی زنگ در به صدا در اومد دمای بدنم شد 1000، چند دقیقه ی اولش به سکوت گذشت بعدش یکم صحبت کردیم بهزاد حسابی عصبی بود و هیچی نمیخورد منم میدونستم که اب پرتقال خیلی دوست داره برای همین اولش با ابمیوه اومدم.

یه جا هم نشسته بودم تا راحت نگاهش کنم .ولی یه حس بدی بود اون حالت رسمی و دور از همو اصلا دوست نداشتم ولی موقع رفتن بهزاد جونم دستشو از پشت اورد کلی دستشو فشار دادم خیلی لحظه ی خوبی بود

یه سری مشکلات کوچیکی هم به وجود اومد که همشو حل کردیم

دوست دارم عزیزم

راستی فردا قراره بریم نمایشگاه کتاب

دلمم کلی براش تنگ شده