X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 224405
شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1390 :: 12:21 ::  نویسنده : بهزاد

سلاااااااااااام

امروز پدرم در اومد

امروز ساعت 7 صبح از خونه اومدم بیرون به سمت دانشگاه ( کنار برج میلاد ) ، کلی گشتم تا اتاق مورد نظرو پیدا کنم

بعد 20 تا فرم پر کردم بعدش رفتم تا مدارک کامل شده رو بدم به مسئولش تا حکم استخدامو بزنه بعد دیدم داره به همه میگه برید ، اول باید تاییدیه تحصیلی بگیرید ، گواهی عدم اعتیاد ، گواهی عدم سوپیشینه ، گواهی محضری برای عدم اشتغال در 2 مکان دولتی و گواهی تایید پایان خدمت

خلاصه گفتیم چشم

بعد رفتم دنبال نامه های این گواهی ها دوباره از این اتاق به اون اتاق ولی خوبیش این بود مسئولانش خیلی برخورد خوبی داشتن و قشنگ جواب ادمو میدادن این باعث میشد ادم انرژی بگیره

بعد از دانشگاه اومدم بیرون رفتم میدان امام حسین از اونجا رفتم میدان سپاه مرکز نظام وظیفه

کلی صف وایستادم تا نوبتم شد بعد تایید پایان خودمتو گرفتم

بعد از اونجا تا میدان امام حسین پیاده برگشتم رفتم پلیس + 10 برای گواهی عدم سوپیشینه در خیابان شهرستان

اونجا گفت شناسنامه میخواد ، منم همراهم نبود برگشتم به سمت خونه سر راه رفتم پست گفتم گواهی تاییده تحصیلی شما برام انجام میدین گفت ما با آموزش پرورش قرارداد داریم برای اینکار نه وزرات بهداشت و برای همین انجام نمیدیم

برگشتم خونه زنگ زدم دانشگاه محل تحصیل گفت شما پست کن مدارکو ما خودمون انجام میدیم دوباره برگشتم پست مدارکو با پست پیشتاز فرستادم همدان

بعد کلی تشنم بود که این خودش خیلی اذیت میکرد منم عجله داشتم حوصله خرید هیچ چیزی نداشتم

از اونجا رفتم سرکار تا 8 شب

حالا دوباره فردا از صبح باید برم دنبال بقیه کارها

به امید خدا ببینیم چی میشه اینم از امروز و فردای من

------------------

سمیرا جونم ممنون بابت اینکه سر زدی و مطلب گذاشتی

منم خیلی دوست دارم و بدون در تمام این مدت تو به من خیلی روحیه میدادی اگه روحیه دادنت نبود خدایی کم می اوردم

بوووووووسسسسسسسسسسسس

اینم برای تو

شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1390 :: 12:19 ::  نویسنده : سمیرا

سلاااام سلاااااام

یه سلام و بوس و بغل به همسر ناز خودم

ای ول بهزاد جونم چه کردی این چند وقت

من به خاطر کمبود امکانات و درگیری بابت امتحانات نمیتونم زود به زود اینجا سر بزنم

ممنون همسر گلم

این چند وقت خیلی اتفاقای خوب افتاده من خیلی خوشحالم

خدا جونم ممنون که هوای منو بهزاد و داری

یه چند تا هم اتفاق بد بود که از بیخ گوشمون رد شد

خیلی سخت میگذره تنها امیدم اینه که بعد از امتحانا یه دل سیر میتونم بهزاد جونمو بغل کنم دوست دارم این چند وقت به سرعت برق بگذره

الان هم بعد از امتحان اومدم تا هم مطلبای شو جونمو ببینم هم خودم مطلب بذارم

الان بهزاد رفته دنبال کارای استخدامش خدا کنه که ایراد نگیرنو به خیر بگذره

خیلی دوست دارم عزیزم با تمام وجود عاشقتم

ممنون بابت همه چیز عزیز دلم

چهارشنبه 25 خرداد‌ماه سال 1390 :: 12:15 ::  نویسنده : بهزاد

سلاااااااااااااام

بالاخره تموم شد راحت شدیم رفت

امروز از طرف دانشگاه زنگ زدن گفتن مصاحبه رو قبول شدی

شنبه برای کارهای تکمیلی بیا دانشگاه ، منم کلی خوشحال شدم و گفتم چشم

فقط گفت فیش پول واریزی که در هنگام آزمون ریختی رو برامون بیار

منم از ظهر دارم میگردم پیداش نمیکنم فکر کنم انداختم دور آخه فکر نمیکردم به درد بخوره بعد از چند ماه

ولی اسکن شدشو داشتم رفتم بانک میگم میشه اینو برام تایید بکنی میگه اجازه نداریم

میگم یعنی شما فیشهای خودتونو هم قبول ندارین؟؟ میگه بخشنامه شده

خدایی وضع مملکتو ببینید

بی خیال میرم همین حرفا رو اونجا براشون توضیح میدم انشالله قبول کنند

زنگ زدم به خانومی و جریانو بش گفتم اونم کلی خوشحال شد

برام دعا کنید دیگه مشکلی پیش نیاد

خدا جون ممنون بابیت تمام کمکهات به این بنده گناهکارت

سمیرا جونم دوست دارم یه عالمه

و ممنون از اون دوستانی که همیشه برام دعا کردند

   1      2       3       4    >>