X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 224405
دوشنبه 3 مرداد‌ماه سال 1390 :: 13:37 ::  نویسنده : سمیرا

سلام سلام

من دیروز ظهر قرار بود بیام خونه ی بهزاد جونم.مامان یکم غذا گذاشت منم اومدم خونه ی نانازی جونم.اولش یکم عشقولی شدیم و بعدش با هم ناهار خوردیم و حرف زدیم.برای عصر من وقت دکتر داشتم برای همین قبل رفتن ماکارونی درست کردیم بهزاد کلی کمک کرد.با هم فیلم دیدیم و راه افتادیم به سمت مطب دکتر که جلوی در بابا رو دیدیم.تا برگردیم ساعت 9.30 شد اومدیم کارارو کردیم و شام خوردیم نمیدونم چرا غذا گرم نمی شد بعدش موقع خواب شد من وبهزاد اومدیم تو اتاق تا بریم تو بغل هم.لامپارو خاموش کردیم و کلی حال کردیم من اون وقت شب دلم میخواست شیطونی کنم ولی کسی رو پیدا نکردم .اس فرستادم برای دوست جدیدمون ( شهرزاد .ر ) و اونم نصفه شب جوابمو داد.صبحم که پا شدیمو کلی بوس بوسی کردیم همو با هم صبحونه خوردیم .همسر گلم رفت خرید کرد و اومد .بعد برای چند وعده غذا درست کردم و تا عزیز دلم بخوره.قبل ناهارو بعد ناهارو در حین درست کردن غذا هم کلی عشقولانه شدیم و حال کردیم الانم که دارم این مطلبو مینویسم و بهزاد جونم هم داره با تلفن حرف میزنه

این دو روز از همه لحاظ خوب بود نه استرسی نه دلشوره و نه یواشکی رفت و امد کردن و در کل خیلی خوب بود

---------------------------------------------------------------------------------

خوب دیگه سمیرا جونم همه مطالبو گفت

الانم خودش داره با تلفن صحبت میکنه با یکی دیگه از دوستان مشترک

الانم داره خالی میبنده که من چقدر اذیتش کردم