X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 225981
سه‌شنبه 9 اسفند‌ماه سال 1390 :: 20:04 ::  نویسنده : سمیرا

انکه باز اید مرا از غم رها سازد تویـــــــــــــــی

درد این اوارگی از تن رها سازد تویــــــــی

گرچه این خانه را ویرانه کرده است دست خصم

انکه این ویرانه را از نو بنا سازد تویـــــــــــی

سلام و صد سلام

چند سال پیش وقتی حرف از عشق و عاشقی و شیرین و فرهاد میشد با خودم می خندیدمو می گفتم یعنی این چیزا واقعیت داره بعد با خودم میگفتم عمرااااااااا ،این چیزا فقط مال داستانا و افسانه هاست.کلا دوست داشتم این حسو تجربه کنم ولی نمیتونستم باورش کنم.دوست داشتم این حالتو که ادم حاضر باشه برای عشقش هر کاری کنه ،حتی از جونش بگذره رو تجربه کنم و ببینم چه جوریه؟؟؟؟؟؟یعنی کسی هست که این جوری باشه؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

خلاصه هر کاری میکردم نمیتونستم با این موضوع کنار بیام

که گذشت و گذشت من با بهزادجونم اشنا شدم

دروغ نگم اون دو سه ماه اول خیلی سخت بود ،یه شرایطی بود که اذیتمون می کرد و منم که در گیر فکرای خودم بودم .بهزاد جونمو از اول دوست داشتم ولی هنوز کلمه ی عشق بی معنی بود.تا اینکه هر روز که می گذشت من حس و علاقه م به بهزاد تغییر میکرد ،برای خودم خیلی جالب بود ،چیزایی که تجربه می کردم برام خیلی تازگی

داشت.تا این که الان به این نقطه رسیدم که میخام بگم

الان تمام لحظه لحظه ی زندگی من بستگی به بهزاد داره ،تمام حال و حس زندگیو کارم،تمام انگیزه و انرژی من به بهزاد بستگی داره

خلاصه من الان عشق و علاقمو با تمام سلولای بدنم حس میکنم،انقدر بهزادو دوست دارم که حاضرم هر کاری بکنم.وقتی بهزاد از یه موضوعی ناراحت یا عصبانی باشه ،مخصوصا اگر این موضوع بستگی به منم داشته باشه کلا شب و روز من از هم می پاشه ،زندگی برام تیره و تار میشه .قشنگ ترین چیزا هم برام بی معنی و پوچ میشه میشم مثل کسی که بدون انرژی افتاده یه گوشه.همه می فهمن که من یه چیزیم هست و انقدر بی حوصله ام که هیچ کس جرات نمی کنه با من حرف بزنه.

من از صبح که بیدار میشم با فکر کردن به بهزاد میگذره تــــــــــــــــا شب که بخابیم.موقع شبم کلا به فکر بهزادم و تا صبحم خواب بهزادمو می بینم.

من خیلی همسر گلمو دوست دارم.نمی دونم چه جوری حسمو بیان کنم.وقتب بهزاد پیشمه اصلا متوجه گذشت زمان نمیشم.همه چی برام قشنگه و جذاب .کلا اون موقع با همه چی حال میکنم.

بهزاد جونم عاشقتم.عشقو با حضور تو حس کردم و به اوج رسیدم.بهت افتخار میکنم

بهترین همسر دنیایی

-----------------------------------------------------------------------------------------

سلام به همه و یه سلام مخصوص به سمیرا جون همسر عزیزم

قربونت برم ممنون بابت این حرفهای پر از احساسو قشنگت

فدات شم منم دوست دارم و میدونی این روزها که فکرم مشغوله فقط به این خاطره که بتونم شرایط یک زندگی خوب و ایده آل رو برای خودم و خودت فراهم کنم

اگرم حرفی میزنم همونطور که بت گفتم برای اینه که بتونیم شرایط زندگیمونو بهتر کنترل کنیم

عزیزم منم واقعا بات احساس راحتی و رضایت میکنم و از صمیم قلب دوستت دارم

عاشقتم نازگلم

بهزادت