X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 224405
دوشنبه 22 اسفند‌ماه سال 1390 :: 20:13 ::  نویسنده : بهزاد

سلاااااااااااااااااااااام

راستش بعد از 2 هفته که نمی شد برم خونه پدر زن عزیز بالاخره تونستم

آخه مدام دعوت میشدم اما کار پیش میومد نمیشد برم

دیروز یکشنبه بعد از اینکه صبحش رفتم سرکار و بعد از ظهر هم رفتم دانشگاه ( نکته خویش اینجاست که کلاس برگزار نشد منم وقت بیشتری داشتم ) بعد اومدم خونه لباسامو عوض کردم و راه افتادم سمت خونه همسر گلم

حدس زده بودم خبرایی هست اما اینکه چی و چطور رو نمیتونستم حدس بزنم

سمیرا بم اس ام اس زد و گفت زمانی که رسیدی سرکوچه خبر بده اونوقت بود که مطمئن شدم خبرایی هست

وقتی زنگ درو زدم دیدم از توی حیاط صدایی میاد در که باز شد دیدم دوتا - اگه اشتیاه نکنم - آیشار ( که چهارشنبه سوری روشن میکنن) دو طرف حیاط روشن کردن

و سمیرا اومد سمت من همو بوسیدیم و خواهر زن محترمه به اتفاق مادر زن عزیز مشغول فیلمبرداری بودن

بعد رفتیم توی خونه اونجا هم صدای موسیقی بلند بود و خانومی هم کلی برای من خوشگل خوشگل رقصید

بعدش کیک و کادو

نامردا روی کیک یه شمع های خاصی روشنکرده بودند وقتی فوت میکردی خاموش میشد اما چند ثانیه بعد خود به خود روشن میشد

منم نامردی نکردم با انگشتام خاموش کردم عینک

کلی زحمت کشیده بودن و کادوهای خیلی خوبی هم نصیبم شد

دستشون درد نکنه

خیلی شب خوبی بود و منم کلی غافلگیر شده بودم

خانومی جون دستت درد نکنه

ممنون به خاطر همه چیز

دوستت دارم یه عالمه

بووووووووس