X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 224405
یکشنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1391 :: 20:28 ::  نویسنده : سمیرا

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

سلاااااااااااااااام عزیز دلم

بدون مقدمه میرم سر اصل مطلب:امروز اولین روز کاری من بود

من بهمن 1390 از تحصیل فارغ شدم .بعد از اون یه چند تا بیمارستان سر زدم.بعد با یکی از دوستان 2 هفته تو بیمارستان هفت تیر مشغول شدم.به دلایلی اونجارو دوست نداشتم .بعد از اون دو هفته در بیمارستان فارابی مشغول به کار شدم اونجا هم از هر نظر خوب بود ولی یه مشکل داشت که ساعت کاریش خیلی خیلی زیاد بود .و منم دوست دارم به عنوان همسر هر کاری از دستم بر میاد برای همسر گلم انجام بدم و وقت ازاد هم به اندازه ی کافی داشته باشم تا در کنار شوی عزیزم باشم ولی ساعت کاری اونجا مانع میشد.خلاصه از اونجا هم اومدیم بیرون.

بیمارستان مورد نظر بعدی بهار لو بود ولی اونجا نمی تونستم همین جوری برم .من هم رفتم و توی سایت ثبت نام کردم و قبل عید یه سری کارای اداریشو انجام دادم و منتظر نامه ی اصلی بودم که هفته ی پیش بهزاد جونم از دانشگاه برام گرفتو منم دیروز رفتم و یکم از کارامو انجام دادم و از امروز مشغول به کار شدم

دو تا بیمارستانای اول مخصوصا هفت تیر خیلی خیلی استرس داشتم روزایی که قرار بود برم شبش درست و حسابی نمیتونستم بخوابم ولی امروز خدا رو شکر خیلی خوب بود و برای روز اول راضی کننده بود و من استرسی نداشتم .قراره یه ماه فقط صبح ها برم .الانم تازه اومدم خونه واولین کاری که کردم زودی اومدم سراغ نوشتن وبلاگ

بهزاد جونم بابت این چند وقت خیلی خیلی ممنونم.خیلی نگرانم بودیو خیلی به فکر بودی

خیلی دوست دارم

با افتخار تو رو به عنوان همسر خودم میدونمو با افتخار و غرور و عشق و اعتماد از تو صحبت میکنمو اسمت و صدا می کنم .طوری که همه از صدا و لحن تعریف کردنم از تو به علاقه ای که بهت دارم پی میبرند

خدا جونم کمکم کن تا بتونم روزای کاری خوبی داشته باشم.

--------------------------------------------------------------------------------------

سلام عزیزم

خدا حتما کمکت میکنه همونطور که تا الان تنهامون نذاشته و کمکمون کرده

خدا رو شکر که امروز راضی بودی و برای روز اول تجربه بدی نداشتی

از این بابت خیلی خوشحالم

اگرم نگرانت بودم چون وظیفم همین بوده و هست و خواهد بود البته من بت اعتماد دارم و میدونم از پس مشکلاتت بر میای اونم به نحو احسن

واسط ارزوی موفقیت دارم خانومی

بووووووس