X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 219999
دوشنبه 22 خرداد‌ماه سال 1391 :: 20:42 ::  نویسنده : بهزاد
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:  
سه‌شنبه 16 خرداد‌ماه سال 1391 :: 20:40 ::  نویسنده : سمیرا

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

عزیز دلم تبریک میگم ما هفت ماهه شدیم

از خدا میخام که کمکون کنه تا بهترین لحظه ها و ارامش بخش ترین لحظه هارو در کنار هم به ثبت برسونیم.و تا اخر اخر عاشقانه در کنار هم باشیم

هر روز عاشق تر از دیروز

خیلی دوست دارم خیلی برام عزیزیا

هیچ کس توی دنیا به اندازه من تو رو دوست نداره

بووووووووووووووووووووووووووووس

-----------------------------------------------------------------------------------------

سلام گرم به خانوم عزیز و دوستان گل

قربونت برم منم بت تبریک میگم انشالله ماهگرد و سالگردهای چندرقمی :)

دوستت دارم گلکم

بووووووس

یکشنبه 14 خرداد‌ماه سال 1391 :: 20:39 ::  نویسنده : سمیرا

سلاااااااااااااااااااااااااااام و صد سلام

یه سلام و تبریک مخصوص به همسر گلم

تبریک به خاطر چند تا موضوع مهم

1:روز مرد و میلاد با سعادت حضرت علی

2:خرید خونه

3:داشتن همسر گلی مثل من

5شنبه عصر بهزاد جونم قرار بود بیاد خونه ی ما ولی تا عصر شیفت بود.منم میخاستم کیک درست کنم تا دور هم یه جشن کوچولو بگیریمو بعدش من کادو های پدر و همسر گلمو بدم.بهزاد نزدیک ساعت 1 بود که زنگ زد و گفت نمیتونم بیام چون مخاستن برن تا خونه رو معامله کنند.

منم که ناراحت شدم .چون هم دلم خیلی تنگ شده بود و هم خیلی دلم کیک میخاست.عصر بهزاد گفت که فردا تو بیا خونه ی ما.منم خوشحال شدمو زودی با خواهرم کیک و درست کردیم.شب دور هم خوردیمو منم کادوی بابا رو دادم جای بهزاد جونم خیلی خالی بود.

جمعه صبح وسایلامو جمع کردم و رفتم به سوی خونه ی یار.تو راه بهزاد به من زنگ زد گفت درپوش کف کولر بخر و منم خریدم.وقتی رسیدم یکم استراحت کردیمو با هم رفتیم کولرو درست کردیم و شیطونی کردیم.بعدش کادوهای همسرم و پدر همسرمو دادم.

برای بهزاد جونم ادکلن خریده بودم.دلم یه پیراهن اسپرت تابستونی میخاست که برای نازگلم خریدم.تو راه یه مغازه دیدم که لیوان میفروخت .یادم افتاد که لیوان بهزاد جونم شکسته پس یه لیوان مردونه هم خریدم.

عصر با هم رفتیم بیرون .یکم کارای بانکی داشتیم .اونا رو انجام دادیم و بر گشتنی رفتیم خونمونو دیدیم.اخه من ندیده بودم.وقتی دیدم یه حس خاصی داشتم.کلی ایده و فکر دارم.مخصوصا برای اتاق خوابمون اخه خیلی کوچیکه

دوست دارم زودتر بریم خونه ی خودمون.این خونه، خونه ی عشقمونه،قراره محل ارامش من و بهزاد باشه.کلی روزای به یاد موندنی کنار هم داشته باشیم.

خدا جونم کمکمون کن تا بتونیم هم هزینه ی اولیشو جور کنیمو بدیم هم بتونیم قسطای خونمونو سر موقع پرداخت کنیم

شب هم که با هم بودیم.صبح هم با هم رفتیم سر کار.

بهزاد جونم روزت مبارک.امید وارم از کادوهایی که برات گرفته بودم خوشت اومده باشه.

دوست دارم

بووووووووووووووووووووووووووووس

   1      2    >>