X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 225981
جمعه 5 خرداد‌ماه سال 1391 :: 20:34 ::  نویسنده : سمیرا

سلاااااام . سلام

سلام به همه ی دوستان و یه سلام خیلی ویژه به همسر گلم که یه چند ساعتی هست که رفته خونشونو منم کلی دلم تنگیده .

یه مدت طولانیه که وقت نمی کردم بیام سر بزنم و کلی حرف برای گفتن دارم

من و بهزاد جونم 15 و 16 اردیبهشت پیش هم بودیم و کار منم از 17 شروع شد .بهزاد جونم هم 20 میخاست بره شمال.من خیلی دلم تنگ شده بود و از اونجایی که اون هفته تقریبا نزدیک روز زن بود دوست داشتم که بهزاد جونم پیشم باشه.

همسر گلم روز 4شنبه بود که رفت شمال و خدا رو شکر که بهشون خوش گذشته بود.منم خیلی خوشحال بودم که به بهزاد خوش گذشته.فقط اومدنی گوشی بهزاد افتاده بود توی اب که خدا رو شکر اونم درست شد.

راستی چند روز قبل مسافرت و این ماجراها با بهزاد جونم رفتیم خریدو ناز گلم برای من یه تاپ و دامن خرید که این هدیه به مناسبت روز زن بود.که بعدا عکسشو میزارم.ممنون عزیز دلم

برای مامان خودم و مادر بهزاد هم هدیه گرفتم که هفته ی پیش هدیه ی مادر بهزاد و دادیم.

که یه لباس ابی خوشگل بود.

هفته ی پیش روز 5شنبه من و بهزاد هر دوتامون شیفت بودیم و از اونجایی که خیلی خیلی دلمون برای هم تنگ شده بود.هر دوتامون یه 2ساعتیو پاس گرفتیم و زودی اومدیم خونه تا با هم باشیمو ناهارو با هم بخوریم.من زودتر رسیدم زود دست به کار شدمو ماکارونی درست کردمو عزیز دلمم اومد و بستنی خریده بود و با هم ناهارو خوردیمو حسابی عشقولانه ای شدیم.جمعه عصر هم رفتیم خونه ی بهزاد جونم .تو راه لباس مجلسی خریدیمو دو تا لیوان. و هدیه ی مامانو دادیم.صبحم با هم رفتیم سر کار.بازم ممنون عزیزم

دیروز هم فقط من شیفت بودم.از بیمارستان که راه افتادم بهزاد جونم هم راه افتاد.نانازی جونم برای من گل خریده بود که خیلی دوسشون داشتم .مامان خونه نبود برای همین برای ناهار املت درست کردیمو با هم خوردیم.تا امروز عصر هم با هم بودیم.دو تا هم فیلم دیدیمو عزیز دلم لپ تاپ منو درست کرد.

در مورد کار هم که خدا رو شکر بد نیست.اولشه یکم سخته.

دیروز یکی از دوستام یه خبر خیلی خوب بهم داد اونم اینه که من خاله شدم .خیلی خیلی خوشحال شدم.دیشبم یکی از دوستای دیگم خبر داد که خونه خریدن بازم خیلی خوشحال شدم.از خدا میخام که همیشه دوستام خوش خبر باشن و برای همشون بهترینا رو ارزو میکنم

دیشبم که شب ارزو ها بود برای خودمون و تمام دوستا و جوونا و عاشقا و همه و همه کلی دعاهای خوب کردم.

بهزاد جونم دوست دارم

ممنون بابت همه چی عزیز دلم

یه بوس با تمام وجود