X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 224405
سه‌شنبه 20 تیر‌ماه سال 1391 :: 20:49 ::  نویسنده : سمیرا

سلاااااااااااااااااااام سلام

من اومدم با کلی خبر

من فقط یه بار اونم خیلی زود خونمون و دیده بودم.برای همین چیز زیادی یادم نمیومد وخیلی دوست داشتم دوباره ببینم.پس روزی که خونه خالی شده بود با بهزاد جونم رفتیم و خونمونو دیدیم که 7 تیر 91 بود

اول همه جا رو یه نگاهی انداختیمو در مورد نوع چیدمان و دکوراسیون با هم حرف زدیم و بعدش اولین شیطونیمونو انجام دادیم .بعدش از همه جای خونمون فیلم گرفتیم.خیلی خوش گذشت.از وقتی خونمونو گرفتیم بیشتر به فکر خرید وسیله های خونمونیم.چند بار با عزیز دلم رفتیمو یه سری وسیله نگاه کردیم ولی فعلا چیزی نخریدیم.

من روز 4شنبه 14 تیر شیفت بودم اومدم خونه با مامانینا رفتیم مولودی خونه ی دختر خالم .بعدشم اومدم خونه و عصرش رفتم سمت خونه ی بهزاد جونم

بهزاد اومد دنبالم و تو راه شربت خوردیم که خیلی چسبید.توی خونه هم که دوتایی با هم بودیمو شام خوردیم.بعدشم شیطونیای قبل خواب.صبح یکم زود بیدار شدیم .با بهزاد ناهار درست کردیم که هم خودمون بخوریم هم برلی جمعه شب که مامانشینا میان شام داشته باشن.عصر هم با هم فیلم دیدیمو خوابیدیم .

برای شب هم برای بهزاد جونم لازانیا درست کردم.

جمعه صیح شیفت بودم اصلا دوست نداشتم بهزادو تنها بزارمو برم ولی مجبور بودم.عصر هم برگشتم خونه ی خودمون

راستی خیلی وقت بود همسر من هوس کباب ترکی کرده بود چند باری قصدشو کردیم حتی کلی هم مسیر برای رسیدن به کباب ترکی انجام دادیم ولی قسمت نشده که بخوریم

همون هفته ای که رفتیم خونه رو ببینیم فرداش من و بهزاد هردومون تا عصر سر کار بودیمو از اونجایی که قرار بود من برم خونه ی بهزاد جون و کار بهزاد هم خیلی طول کشید من رفتم بیمارستان همسری جون .توی راه چند تا مغازه ی کباب ترکی دیدمو خیلی خوشحال شدم گفتم شام میاییمو میخوریم

بهزاد با لباس کار خیلی عوض شده بود

من کلی منتظر موندم تا ساعت 10 که کار بهزاد تموم بشه.بعدش با هم رفتیم شام خوردیمو رفتیم خونه

این چند وقت خیلی خوب بود و خوش گذشت

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووس

برای همه ی دوستان و جونا و عاشقا بهترینا رو میخام.مخصوصا برای دوست گلمون که تازه نینی دار شدن

جمعه 16 تیر‌ماه سال 1391 :: 20:44 ::  نویسنده : بهزاد

سلام به همه خواننده ها و یک سلام گرم به خانومی

امروز هشتمین ماهگرد منو سمیرای عزیزه که اینجا یادآوری میکنیم

مادر من 2 هفته است رفته مسافرت به همراه مادرم ، گرچه قبل از رفتن کلی غذا درست کرد تا در این مدت مشکلی نداشته باشیم که دستش درد نکنه

اما همسر گلم در این مدت گاهی اوقات میومد و کلی زحمت می کشید

که همینجا ازش صمصمانه تشکر میکنم

قرونت برم ممنون

در آخر هم ماهگردمونو بت تبریک میگم و امیدوارم هرروز عاشقانه تز از روز قبل به زندگی ادامه بدیم و همیشه تا آخر عمر در کنارم حست کنم

بوووووووووووس

بهزاد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلااااااااااااااااااااام سلاااااااااااام

عزیز دلم منم این ماهگردو تبریک میگم

به امید خدا که بتونیم بهترین ها رو بسازیمو داشته باشیم

خیلی دوست دارم