X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 219999
سه‌شنبه 30 آبان‌ماه سال 1391 :: 22:19 ::  نویسنده : سمیرا

سلاااااااااااااااااااااااام

سلام عشق من.ممنون عزیزم بابت مطلبی که گذاشتی

من از تابستون شروع به خرید وسایل مورد نیاز کردم.تا الان هم هر وقتکه وقت خالی داشتم از قبل برنامه ریزی میکردیمو  یا با مامانم یا با بهزاد جونم میرفتیم خرید.

تا الان هم وسایل برقی های اشپز خونه رو خریدیم.با کریستال و یکم از خرده ریزا.


خرید جهاز سخته ،مخصوصا برای من که زیاد اهل وسیله خونه نبودم و اطلاعاتی در موردشون نداشتم ولـــــــــــــــــــی خیلی شیرینه ،چون میدونی این وسیله های خونه ی خودته.قراره اینا وسایل خونه ای باشن که با عشقت اونجا زندگی میکنی.

هر روز که میگذره یه حس خوبی دارم چون داریم به همیشه در کنار هم بودن نزدیک میشیم


راستی بهزاد جونم هم خیلی به خرید علاقه داره.وقتی میبینم براش مهمه و نظر میده خیلی دوست دارم و کلی به من انرژی میده

شنبه عصر هم رفتیم برای خرید رو تختی.من دوست داشتم بیشتر به سلیقه ی بهزاد جونم باشه که همین طور هم شد.و یه رو تختی خوشگل خریدیم

الان خیلی دوست دارم برمو تمام وسایلو بچینم .ببینم که چه مدلی میشه.چند وقت پیش هم با هم رفتیمو حوله هامونو خریدیم.



همسر عزیزم خیلی دوست دارمااااااااااااااااااااااااااا

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووس

------------------------------------------------------------------------------------------------

قربونت برم ممنون عزیزه دلم

منم دوست دازم و این لحظات برای من شیرین اما سخته

سخته چون دوست دارم زودتر بریم خونه خودمون

دوستت دارم یه عالمه

شنبه 27 آبان‌ماه سال 1391 :: 20:54 ::  نویسنده : بهزاد

سلاااااااااام

امروز من بیکار بودم و خانومی صبح شیفت داشت ولی به من گفت عصر بیا با هم بریم تا رو تختی بخریم

هم من و هم سمیرا هر دو رو تختی اسپرت دوست داشتیم برای همین بعد از اینکه رفتیم مولوی که مرکز پارچه و روتختی هست شروع کردیم به گشتن

بعد از دو سه تا مغاره بالاخره یه رو تختی که هم من و هم سمیرا دوست داشت رو خریدیم


شنبه 20 آبان‌ماه سال 1391 :: 20:33 ::  نویسنده : بهزاد

سلااااام

تقریبا 1 سال پیش بود که بر اثر یک اتفاق ساده دچار فتق شدم.

حالا بعد از چند ماه برنامه ریزی طوری که هم من و هم سمیرا بتونیم وقتمونو خالی کنیم آخر این هفته میخوام عمل کنم

ولی راستش با اینکه خودم در اتاق عمل کار میکنم و تا حالا خیلی عمل فتق دیدم اما بازم استرس دارم

ولی خوب به بعدش فکر میکنم که راحت میشم


بعد نوشت :

به دلیل اینکه دکتر جراح در تهران تشریف نداشت عمل ما هم کنسل شد اونم برای با دوم فعلا بی خیال شدم

   1      2       3    >>