X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 224405
سه‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1391 :: 11:53 ::  نویسنده : سمیرا

سلااااااااااااااااااااااااااااااام و صد سلاااااااام

مثل همیشه ،همه چی مخصوصش و بهترینش مال همسر گل خودمه

سلام عزیز دلم

یه تبریک مخصوص به عشقممن و بهزید جونم روز  5شنبه شیفت بودیم که میشد شب عید قربان.با هم قرار گذاشتیم .وقتی هم دیگه رو دیدیم یکم حرف زدیم .اون روز بهزاد جونم تیپ جدید زده بود.کمر بند جدیدشم بسته بود که خیلی بهش میومد و ما با همسرمون کلی حال کردیم.


تو راه خونه ما یکم زودتر پیاده شدیم .تا با هم بریم کیک بخریم.یه کیک خوشگل و خوشمزه خریدیم.بهزاد جونم تو راه رفت توی مغازه ی گل فروشی و به من گفت که بیرون منتظرش بمونم.بعد از کلی منتظر موندن بهزاد جون با یه دته گل خوشگل بیرون اومد.که  یه گل رز سفید خوشگل وسطش بود به مناسبت اولین سالگرد ،4تا هم گل سرخ اطرافش بودن.خیلی خوشگل بود .

ممنون عزیز دلم.من عاشق اون گل وسطیه شدم.اخه از گل رز رنگیو بزرگ خیلی خوشم میاد


بعدش که رسیدیم خونه و یکم استراحت کردیم.میوه خوردیم.بعد شام هم رفتیم برای خواب.جشن مونده بود برای فردا تا هم فرصت بیشتری داشته باشیم هم خبری از خستگی نباشه


فردا صبح ما ساعت 11 از خواب بیدار شدیم.به خانواده ها زنگ زدیم و عیدو تبریک گفتیم.صبحونه خوردیم.


بعدش حسابی اماده شدیم و من کلی لباس پوشیدم و شوی لباس راه انداخته بودم تا همسرم یکیشو انتخاب کنه.


جشن گرفتیم،کلی عکس انداختیم .میوه و انار و کیک خوردیم.من رقصیدم برای شوی خودم

همسری جونم برام یه سکه خریده بود .اونو به من داد.ممنونم عزیز دلم.


ساعت 3 من تازه شروع کردم به درست کردن ناهار .ساعت 4.30 ناهار اماده شد و ناهارمونو خوردیم.وسط درست کردن ناهار بهزاد جونم زیر غذا رو خاموش کرد و رفتیم تو اتاقو.....


فاصله ی بین درست شدن غذا یه فیلم هم دیدیم.عصر هم که بهزاد جونم رفت خونشونو منم باز کلی دلم تنگید دوباره.



عزیزم بابت همه چی ممنون.خیلی خوش گذشت.راستی این جشن سالگرد ما از نظر قمری بود.شمسیش مونده.....


یه بوس محکم

به امید داشتن بهترین ها

خیلی دوست دارم عزیزم