X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 219999
سه‌شنبه 24 بهمن‌ماه سال 1391 :: 23:01 ::  نویسنده : بهزاد

خیلی وقت یه عکس نذاشته بودم

پارک چیتگر - بهمن 1391


یکشنبه 22 بهمن‌ماه سال 1391 :: 10:59 ::  نویسنده : بهزاد

سلام به همه دوستان

یه سلام گرم هم به همسر عزیزم


امسال دیدم نمایشگاه مبل  در مصلی برگزار میشه به خانومی گفتم بیا با هم بریم نمایشگاه ببینیم میتونیم به توافق برسیم یا نه

روز قبلش با هم رفتیم با سمیرا فرش خریدیم برای خونه خودمون که چقدر هم گرون شده بود خلاصه اونو که خریدیم

فرداش با هم رفتیم مصلی برای دیدن مبل ها و سرویس خواب

البته قبلش همون صبح زود ساعت 7 از بیمارستان زنگ زدن که مریض داریم بیا و مریضمون هم اروژانسیه و باید سریع خودتو برسونی

منم سریع حاضر شدم و رفتم بیمارستان و جالب اینکه بعد از اون 2 تا دیگه هم اومدن و منم تا ساعت 13 موندم بیمارستان و بعدش سریع برگشتم خونه به سمیرا گفتم حاضر شو بریم 

وقتی رسیدیم مصلی نم نم بارون میومد که ما هم وارد مصلی شدیم و شروع کردیم به دیدن غرفه ها


توی این نمایشگاه به این بزرگی و این همه غرفه و این همه مدل مبل نتونستیم سر یک مدل مبل به توافق برسیم ولی در نهایت از یک مدل سرویس خواب خوشمون اومد

من آدرس نمایشگاه و تولیدشو گرفتم و بش گفتم میام فروشگاه خودتون و اونجا سفارش میدیم

بعد رفتیم زیر بارون ناهار خوردیم که خیلی چسبید

ساعت 6 یا 7 بود که راه افتادیم به سمت خونه البته سمیرا رفت خونه خودشون و منم رفتم خونه خودمون چون هر دو فرداش شیفت داشتیم


جمعه همون هفته من رفتم خونه پدرخانم محترم و اونجا 4 تایی رفتیم برای خرید سرویس خواب بعد از کلی گشتن بالاخره اونجا رو پیدا کردیم و در نهایت بعد از کلی چکو چونه و سفارشات مخصوص همون مدلی که میخواستیمو سفارش دادیم و در کنار اون سمیرا از یک مدل رخت آویز لباس هم خوشش اومد که اونم خریدیم و کامل پولو پرداخت کردیم و برگشتیم



پنجشنبه بعد از شیفت بیمارستان رفتم خونه و یه دوش گرفتم و راه افتادم به سمت خونه سمیرا جووون ، ما برای جمعه برنامه داشتیم و تصمیم داشتیم بریم پارک چیتگر و یکم دوچرخه سواری کنیم برای همین جمعه صبح که از خواب بیدار شدیم سمیرا به اتفاق مادر زن محترم فلافل درست کردن و بعد از اون منو سمیرا و خواهر زن عزیزم رفتیم به سمت جیتگر قبلش چون ساعت 3 رسیدیم و گرسنه بودیم ناهارو خوردیم و اونجا 3 تا دوچرخه کرایه کردیم و رفتیم برای حرکت در پیست البته در حین دوچرخه سواری هرجایی که منظره خوبی داشت ایستادیم و عکس هم انداختیم  در آخر  کلی هم خسته شدیم  وقتی برگشیم خونه ساعت 9 بود و بعد از شام سریع خوابیدم

 دیروز شنبه من شیفت نبودم  و خونه سمیرا اینا بودم بعد از اینکه از خواب بیدار شدیم سمیرا گفت بریم خرید و منم موافقت کردم و با هم رفتیم بازار

اونجا سه تا ادکلن + ریش تراش + سشوار مسافرتی و یک جفت ساعت ست گرفتیم ولی امان از گرونی چون این 6 قلم خرید تقریبا یک میلیون تومان شد

وقتی برگشتیم خونه ساعت 3 بود سریع ناهار خوردیم چون سمیرا شیفت شب بود باید 5.30 راه میفتاد

یکم استراحت کردیم و من اومدم خونه خودمون و سمیرا هم رفت سرکار


سه‌شنبه 17 بهمن‌ماه سال 1391 :: 21:58 ::  نویسنده : بهزاد