X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 224405
شنبه 3 فروردین‌ماه سال 1392 :: 23:14 ::  نویسنده : سمیرا

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااام  و صد سلام به همه ی دوستان خوبمون

بعد از اون ماجرای دعوا و بحث که خدارو شکر تموم شد ،قرار شد بهزاد جونم منو ببره خرید

چند روز بعد از اون ماجراهاااا،من و همسری جون رفتیم خرید.قرار شد بریم نمایشگاه بهاره.من تا حالا نمایشگاه نرفته بودم

ساعت 12 ما رسیدیم .چند تا سالن بود ،رفتیم یه دور اساسی زدیم.اول بهزاد یکم خرید کرد.بعدش من رفتم سالن لباس زیر و کلی خرید کردم.

من مانتو و کفشو شال و لباس خونه و از این جور چیزا خریدم.بعدش یه سالنی بود که یه عالمه لباس زیر مردونه داشت در رنگ های مختلف.اونجا هم کلی خرید کردیم.ناهار خوردیمو برگشتیم

یه موضوعی که برام خیلی مهم بود نوع رفتار بهزاد جونم بود.که کلی با حوصله همه جا رو گشتیم و کلی حرفای خوب زدیم

ممنونم عشقم.این رفتارت خیلی به من انرژی داد


تولد بهزاد جون


تولد همسری جونم اولین روز فروردینه،26 اسفند من و خواهرم با هم رفتیم خرید و من 2تا لباس خوشگل برای بهزاد گرفتم.ولی همیشه وقتی یه چیزی برای بهزاد میگیرم کلی استرس دارم که خوشش میاد یا نمی یاد؟؟؟؟؟؟

28 عصر بهزاد قرار بود بیاد خونه ی ما.من از صبح وسایل کیک و اماده کرده بودم و ظهر کیک و اماده کردم .شیر موز هم درست کردم.اماده شدم وو منتظر موندم تا بهزاد جون بیاد

بهزاد اومدو با هم کیک و خوردیم و کادو هارو دادم ،بهزاد جون هم پوشید و خوشش اومد


عزیزم تولدت مبارک 

تولد تولد تولدت مبارک

امید وارم از کادو هایی که برات گرفتم خوشت اومده باشه




لحظه ی سال تحویل

29 عصر بهزاد جونم رفت خونه ی خودشون اخه من 30 شیفت بودم.روز سال تحویل من شیفت بودم اما بهزاد جونم خونه بود.کلی اون لحظه به یاد عشقم بودم 

عصر روز 30،من بعد از بیمارستان رفتم خونه ی همسر گلم و از اونجا همراه خانواده ی بهزاد رفتیم 

خونه ی مادر بزرگ بهزاد.شامو اونجا بودیم و بعد از شام اومدیم خونه ی شوی عزیزم

صبح هم که با هم بودیم.عصرش من شیفت بودم و شبش دوباره اومدم پیش نفسم

خانواده ی بهزاد برای همسری جونم تولد گرفته بودنو هدیه ی تولد بهزادو دادن

روز دوم عید من کلا شیفت بودم خیلی خیلی به من سخت گذشت.صبحم که اومدم پیش عشقمو با هم خوابیدیم تا ظهر و بعدش هم صبحونه و ناهار .عصر هم با هم رفتیم بیرون و الان هم که در کنار همیم


عزیز دلم،عشقم

عیدت مبارک،امید وارم که سال خوب و خوش و پر از برکت و سلامتی و کلی اتفاقای خوب و به یاد موندنی برامون باشه

بووووووووووووووووووووووووس

خیلی خیلی دوست دارم




--------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام به همسر گلم

بعدش هم سلام به همه دوستان گل

والا همش تند تند برای خودش خرید میگرد هیچی برای من نمی خرید :)

ولی من از اینکه خانومی برای خودش لباس و از این جور چیزا میخره خیلی خوشحال بودم و کلی انرژی میگرفتم.

در مورد تولد من اصلا انتظارشو نداشتم و فکر نمیکردم بخواد اون روز از این کارا بکنه و وقتی اومدم توی خونه کلی متعجب شدم

قربونت برم ممنون کلی خوشحال شدم و کلی انرژی گرفتم از این کارت

سمیرا جونم برای من یه کیک خوشمزه درست کرده بود و منم خیلی خوشم اومد و بش گفتم همیشه از این کیک ها برام درست کنه

دوتا پیرهن خیلی خوشگل هم برام خریده بود که بازم دستش درد نکنه

بوووووووووووووووس


خیلی خوشحالم که این چند روز در کنار منی قربونت برم ممنون

دوست دارم با تمام وجود

میبوسمت از ته دل

بهزاد