X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 219999
جمعه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1392 :: 20:41 ::  نویسنده : بهزاد

سلااااااااااااام به خانومی جون و سلام به همه دوستان


راستش اوایل هفته چندتا از دوستان دانشگاه به من گفتند بیاید خانوادگی بریم پارک چیتگر

منم گفتم اول باید با سمیرا هماهنگ کنم ، زمانی که به سمیرا گفتم گفتش مگه یادت نیست قراره بریم خونه سارا اینا

حالا سارا کیه : یکی از دوستان زمان دانشگاه دوره کاردانی که در اصل یکی از دوتا دختری بود که من میشناختم ( به غیر از همکلاسی های خودم البته ) و خیلی دختر خوبی بود و روابط عمومی بالایی داشت برای همین بود که میشناختمش ، که البته ازدواج کرده و دیگه واسه خودش خانم خانه دار شده

بله این سارا خانوم دوست صمیمی سمیرای ماست

خلاصه اینطور که من یادم نبود ما به همراه یکی دیگه از هم دانشگاهیای منو سمیرا در دوره کاردانی قرار بود امروز بریم خونه همین سارا خانوم

من پنجشنبه بعد از ظهر از سرکار رفتم خونه پدرزن عزیز و شبو اونجا بودم بعد صبح ساعت 9 صبح از خواب بیدار شدیم و تا صبحانه خوردیم و حاضر شدیم شد ساعت 10 صبح

دیگه راه افتادیم به سمت خونه سارا خانوم

توی راه به اون یکی از دوستان هم ملحق شدیم و با ماشین اونا حرکت کردیم

تا یه جایی رو به ما آدرس دادن و گفتند صبر کنید تا ما بیایم دنبالتون

خلاصه توی ماشین نشستیم و از دور سمیرا سارا و شوهرش (آقا مهدی) رو دید

از ماشین پیاده شدیم و سلامو احوال پرسی و ...

رفتیم خونشون

یکم میوه خوردیم بعد وقت ناهار شد که یه ناهاره خوشمزه پخته بود( دستش درد نکنه )

بعد کمی بازی کردیم که شامل بازی پانتومیم هم بود و کلی خندیدیم

آقایون یک گروه شدن  و خانوما یک گروه و کلی بازی کردیم

بعد میوه خوردیم و عکس انداختیم

بعد هم زحمتو کم کردیم و راه افتادیم به سمت خونه


دوستای خوبی بودن و منم کلی خوشم اومد

در کل خاطره خوبی بود

دوشنبه 23 اردیبهشت‌ماه سال 1392 :: 19:06 ::  نویسنده : بهزاد

سلاااااااااااااام به عزیزه دل خودم

و سلااااااام به همه دوستان خوبی که کنار ما هستند

ا

اول بگم خیلی خوشحالم از اینکه دارم با دوستای خوبی آشنا میشم و این خیلی به من و سمیرا انرژی میده

چون هم من و هم سمیرا شدیدا به این اصل اعتقاد داریم که دوستای خوبی از فامیل خیلی بهتر هستند و خیلی بیشتر به آدم انرژی میدن

برای همین خیلی روی پیدا کردن دوستای خوب وقت میذاریم و واسمون مهمه

اینجا هم چندتا دوست خوب پیدا کردیم

من قبلا جای دیگه هم وبلاگ داشتم و اونجا سرم خیلی شلوغ بود کلی اطرافم به اصطلاح دوست وجود داشت اما بعد از اینکه اونجا رو رها کردم تنها چندتاشون پیگیر حال من بودن و این خیلی برام ارزش داشت و اونجا بود که متوجه شدم از اون همه آدم فقط تعدادی دوست واقعی بودن زی زی از همون دوستای خوبه وبلاگ قدیمیه

در این وبلاگ هم تا حالا چندتا دوست مهربون پیدا کردیم که میدونم چون مهربونیشون در همین چند وقت برای ما ثابت شده


خوب بریم سر اصل مطلب

عجب بارونی میاد من داشتم برمیگشتم خونه که حسابی خیس شدم تا حالا زیر بارون اینطوری خیس نشده بود از تمام تنم آب می چکید ولی خیلی بم حال داد کل غمو غصه هام فراموشم شد البته خیلی هوای دونفره ای بود اما نفر دوم سرکار تشریف داشتند 

عیب نداره بازم پیش میاد

جمعه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1392 :: 14:01 ::  نویسنده : سمیرا

سلام به همه ی دوستان عزیز

سلااااااااااااااام به عشقم

بهزاد فرمای مربوط به پاسپورتو گرفته بود و هر دومون تمام مدارکای لازمو اماده کردیم. و بعد از هماهنگی های لازم تنها روز خالی مشترکمون 10 بود که اول قرار بود من بعد از شیفتم برم خونه ی بهزاد جونم و فرداش با هم بریم دنبال کارامون،که به دلایلی من اون روز شب کار شدم و اولش بهزاد جون کلی عصبانی شد و من ارومش کردم و قرارمون به هم نخورد.


صبح ساعت 9 همدیگرو دیدیم.رفتیم دنبال کارامون.چشمتون روز بد نبینه .....

بهزاد دست منو گرفته بود از این طرف میبرد اون طرف.تو عمرم این همه راه نرفته بودم

بعد از تموم شدن کارای پاسپورت.اب میوه خوردیم و رفتیم برای خرید تبلت.یه تبلت خوشگل خریدیم و رفتیم رستوران همیشگیو ناهار خوردیم.بعد رفتیم پارک لاله و یکم استراحت کردیم.بهزاد و کلی خندوندم.اخه یه مدت طولانیه که حسابی بی انرژیه

ساعت 5:30 رفتیم سراغ خرید چمدون.تو مسیر یه لباس برای مادر شوهر محترم انتخاب کردیمو یه ادکلن برای تولد بابا خریدیم.

چمدونارو هم انتخاب کردیم و با دست پر برگشتیم.

نزدیکای خونه ی بهزاد جونم یه روسری برای مامان من گرفتیم و خسته رفتیم خونه.کادوی مادر بهزاد و دادیم و زود اومدیم بخوابیم.اولش بهزاد میخواست درس بخونه و بعد بخوابیم که شیطونیش گل کرد و یکم شیطونی کردیم ،یه پیشنهاد داد و من قبول کردم وکلی خوش گذروندیم.

فردا صبح من رفتم سر کار و بهزاد جونم هم رفت سراغ درس.


روز مادرو به تمام فرشته های روی زمین تبریگ میگم



روز زن و بر تمامی خانومای مهربون و دوست

داشتنی تبریک میگم


یه تبریک مخصوص به تمامی اقایون برای داشتن همراهان و همدلای خوبی مثل ما

-------------------------------------------------

سلام به خانومی و دوستان گل 

منم روز زن رو تبریک میگم علت تاخیر اینه که قرار بود سمیرا زودتر این پستو بذاره اما دیر شد و ما هم با تاخیر تبریک میگیم

عیب نداره منم میبوسمت و حسابی بت تبریک میگم

آره روز گرفتن پاسپورت روز خسته کننده ای بود ما یک مسیرو تقریبا 5 بار رفتیم و امدیم اونم توی آفتاب

تبلت هم مبارکت باشه دیگه باکلاس بودی ، با کلاس تر شدی

اون شب به من خیلی خوش گذشت و خاطره ای فراموش نشدنی برای منه



   1      2    >>