X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 224275
چهارشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1392 :: 21:32 ::  نویسنده : بهزاد

سلام به همسر گلم

سلام به تمامی دوستان مهربون


اول تبریک میگم نتیجه انتخا.بات و انتخاب شدن آقای رو.حانی امیدوارم امید مردم ناامید نشه

دوم تبریک میگم صعود تیم ملی به جام حهانی امیدوارم امید مردم ناامید نشه


بله دوباره منم ( بهزاد ) خوب چه کنم دلم گرفته اومدم بنویسم ایراد داره؟ 

توی آرشیو وبلاگ قبلا نوشته بودم که ما پارسال این موقع ها با 1000 تا قرض و وام گرفتن تونستیم یه خونه کوچیک بخریم

خیلی دردسر کشیدم سر خریدن این خونه

زمانی که خونه رو خریدم یکسال از نامزدی من و سمیرا میگذشت و منم قول داده بودم که نامزدی ما بیشتر از دو سال طول نکشه

آبان امسال میشه دو سال که ما نامزدیم

اون موقع که معامله انجام شد و خونه رو خریدیم گذاشتم تا یکی بیاد اونو اجاره  و رهن کنه که با پول رهن بتونم باقی پول فروشنده خونه رو بدم

خوب خدا رو شکر اینکار انجام شد و 10 تیر 1391 ما قرارداد با مستاجر بستیم

امسال نزدیکای خرداد مستاجر عزیز زنگ زد و گفت شما میخواین خودتون بیان اینجا یا بازم قصد دارین اجاره بدین؟

گفتم قصد اجاره نداریم و با شرمندگی فراوان باید تخلیه کنید ( راستش خودم اصلا دوست نداشتم اینو بگم اما چاره چی بود؟ )

بعد از مدتی دوباره زنگ زد و گفت ما تصمیم داریم زودتر از موعد قرارداد تخلیه کنیم ( تقریبا 10 روز زودتر ) یعنی 30 خرداد

خوب طبیعی بود من پول رهن رو کامل نداشتم پس بدم

کل حسابامونو صفر کردیم و مقداری از پول رهن رو به مستاجر دادیم و قرار گذاشتم تا زمانی که خونه رو تخلیه کردن مابقی پولو بدیم

من طوری برنامه ریزی کرده بودم که تا تاریخ 10 تیر یه وام دیگه دستم برسه خوب همه چی خوب بود خدا رو شکر

اما زودتر تخلیه کردن برنامه ها رو ریخت به هم


به 100 نفر رو انداختم که یکماهه پول قرض بگیرم و قبل از یکماه پس بدم اما ....

عیب نداره مردم هم مثل من گرفتارن منم درک میکنم


اما یکی از اقوام عزیز که واقعا توی خرید خونه هم کمک کرد و انشالله خدا همیشه یاریش کنه باز کمک کرد و یه چک داد ( مابقی پول ) و منم قول دادم به محض آماده شدن وام پولو پس بدم 


حالا دارم حساب میکنم میبینم پرداخت اقساط این وامها میشه ماهی یک میلیون 

حالا مگه ما چقدر درآمد داریم؟؟؟؟؟


اما راهی هم مگه مونده؟

حالا بعد از تحویل خونه باید رنگ بشه ، کابینت بشه ، حفاظ درب ورودی میخواد و .... اینام یک طرف

از طرفی باید قرض مردم رو بدیم


خدا جون همیشه کمکتو حس کردم همیشه از زمان شروع این زندگی از خواستگاری تا..... امروز

بازم مثل همیشه به این .... کمک کن


بعد نوشت : دوستان خدایی نکرده اصلا قصد نداشتم ناراحتتون کنم ، خدا رو شکر خدا روزی رسونه

بعد نوشت دوم : انشالله مشکلات زوجهای جوان و اونایی که تازه رفتند سر خونه زندگیشون راحت حل بشه


دوستان خوبم واقعا محتاج دعای پربرکت شما هستم

جمعه 24 خرداد‌ماه سال 1392 :: 21:09 ::  نویسنده : بهزاد

سلاااااااااااااااام به سمیرای عزیز

سلاااااااااام به تمامی دوستان گل که به ما لطف دارن و همراه ما هستند

دیروز صبح من بیمارستان شیفت بودم و تا ظهر درگیر کارا بودم و سمیرا هم بیمارستان خودشون شیفت بود البته اونم صبح بود

من و سمیرا ساعت 8 شب عقد یکی از دوستای سمیرا دعوت داشتیم که رسما دعوت کرده بود و نمی شد نریم

بعد از اینکه شیفتمون تموم شد من راه افتادم به سمت خانه پدرزن محترم ، طوری از بیمارستان حرکت کردم که سر راه سمیرا رو هم ببینم و با هم بریم خونه

ساعت 3 رسیدیم خونه و بعد از اینکه ناهار خوردیم به علت خستگی شدید من گفتم بیا بریم بخوابیم تا 5 بعد تو تا 7 راحت وقت داری آماده بشی منم که کلا 5 دقیقه طول میکشه حاضر بشم 

خلاصه رفتیم بخوابیم اما طبق معمول .............  بعد خوابیدیم و یه دفعه دیدم سمیرا میگه پاشو دیر شد ساعتو نگاه کردم دیدم ساعت 6 بعد از ظهره

گفتم پاشو من که کاری ندارم ، تو سریع حاضر شو که بریم

خانومی موهاشو با کمک سهیلا ( خواهر زن عزیزم ) درست کرد البته خواستم کمک کنم اما من توی کارای ظریف زیاد وارد نیستم بیشتر کارای زمخت دوست دارم 

سمیرا گفت حالا که سهیلا موهامو درست میکنه برام لاک میزنی گفتم بله ، اومدیم لاک بزنیم هی ایراد گرفت آخر گفت خودم میزنم گفتم دلت بخواد اصلا خودت بزن 

خلاصه بعدش سمیرا جون یه تیپ خوشگل زد و پدرزن عزیز ما رو رسوند

اونجا سمیرای من از همه بهتر بود و واقعا بش افتخار میکردم و آخر جشن هم بش گفتم تو از همه بهتر بودی و کلی محکم بوسیدمش

بعدم اونجا سمیرا حسابی انرژی خودشو تخلیه کرد و منم حسابی انرژی گرفته بودم

خلاصه ساعت 11 شام خوردیم و ساعت 12 راه افتادیم سمت خونه

بعدشم که اینقدر خسته بودیم زود کارمونو کردیم تا ساعت 1 طول کشید و رفتیم خوابیدیم

صبح به اتفاق سمیرا و سهیلا رفتیم برای رای دادن اونا رای دادن و منم چون شناسنامه همراهم نبود رای ندادم

برگشتیم و توی راه برگشت بستنی خریدیم و بردیم خونه

بعد ناهار خوردیم

خلاصه استراحت کردیم بعد راه افتادیم سمت خانه و سمیرا هم رفت بیمارستان و منم اومدم خونه شناسنامه بردم و رای دادم

باید رای بدیم تا سعید نشه رییس جمهور و دوباره 8 سال ویرانی کشور و .......

سمیرای من دیشب واقعا بهترین بودی و کلی بت و داشتنت افتخار کردم


دوستان ساکن پرشین بلاگ کامنت هاتون غیرفعال شده و نمیشه براتون کامنت بذاریم


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلااااااااااااااااااااام عشقم

سلاااااااااااااااااام دوستان خوب ما

بله بر طبق برنامه من و بهزاد جونم همو دیدیمو رفتیم خونه.من برای بهزاد جونم نوشیدنی مشتی درست کردم و کلی شیطونی کردیم


ساعت 6 که از خواب بیدار شدیم من سریع شروع کردم به حاضر شدن و سهیلا هم سریع شروع کرد به درست کردن موهای من.خوب من یکم عجله میکردم و میخواستم به موقع حاضر بشم.سر موقع رفتن برام خیلی مهمه


خوب چی کار کنم .یکم سخت گیرم دیگه.دوست دارم لاکم خیلی تمیز زده یشه

کلی ناز بهزاد جونمو کشیدماااااااااااااااااااااااااا


تو مهونی هم که چند تا از دوستای قدیمیو دیدیمو با هم کلی حرف زدیمو رقصیدیم.

کلی برای بهزاد جونم رقصدمو اهنگای عاشقونرو خطاب به عشقم میخوندم.ولی اون وسطا خیلی دوست داشتم که عشقم کنارم بودو دستمو دور گردنش حلقه میکردمو....


بهزاد جونم اونجا کلی ازم تعریف کرد و کلی منم حال کردم


موقع برگشت هم خیلی حال داد.توی خیابونا هیچ کس نبود.من و نفسم هم اروم اروم قدم میزدیمو اومدیم خونه


صبح روز جمعه  هم یکم ناراحت شدم.خوب چی کار کنم شاید یه موضوعی از نظر دیگران خیلی بی اهمیت باشه ولی دل پروانه ای منو میشکنه دیگه

بهزاد جونم خیلی باید حواست به دل عشقت باشه


اول بهزاد جونم میخواست که جوعه صبح بره ولــــــــــــــــــــــــی از اونجایی که دلش نیومد از پیش من بره تا عصر پیشم موندو عصر با هم رفتیم


خیلی دوست دارم عزیزم

این چند وقت خیلی پر انرژی شده بودی و این موضوع به من انرژی خاصی میده.همیشه میخام سرشار از انرژی و احساس باشی


دوشنبه 20 خرداد‌ماه سال 1392 :: 18:41 ::  نویسنده : بهزاد
زی زی عزیز ما رو به این بازی دعوت کرده و ما هم نه نمیاریم
در پایان بازی هم ما 3 نفرو دعوت میکنیم تا این بازی رو انجام بدن ( قاعده بازی اینه )

1:بزرگترین ترس توی زندگی چیه؟؟؟
تنهایی
س:تنهایی و شکست
2:اگه 24 ساعت نامرئی بشی چیکار میکنی؟؟؟
میشینم پیش سمیرا ، اولش اذیتش میکنم بعدش میریم بیرون اذیت کنیم 
س:خیلی کارا میشه کرد،جاهایی که همیشه هستی و بری و ببینی در نبودت دیگران چه میکنند.
٣:اگه غول چراغ جادو توانایی برآورده کردن 5 الی 12حرفت رو داشته باشه آن چیست؟
سلامتی خشبختی 
س: عاشق بودن
4_از میان اسب پلنگ و عقاب کدام را دوست داری؟
عقاب
س:منم عقاب
5_کارتون مورد علاقه کودکیت چیست؟
میتی کومان 
س:موش و گربه
6_درپختن چه غذایی مهارت نداری؟
بپرس تو چی مهارت دارم . البته باعث افتخاره اعتراف کنم نیمرو بلدم
س:همه چی بلدم
7_اولین واکنشت موقع عصبانیت؟
نگاه غضبناک 
س:سکوت کامل
8_با مرغ دریا اورانیم و خسته یک جمله بسازید؟
اگه به یه مرغ دریایی اورانیوم بدیم چی میشه؟ 
س:مرغ دریایی خسته با اورانیوم خودشو کشت
9_دو بیت شعرکه خیلی دوست داری؟
همون چندتا بیت شعر که توی وبلاگ زدم
س:اصلا نمیتونم بین شعرا یکیشونو انتخاب کنم.همشونو دوست دارم
10_اگر بخواهی با تونل زمان فقط به یک روز از زندگیت در گذشته یا آینده سفر کنی کجاست؟
میرم به آینده تا ببینم در آبنده چطوری میشم که بتونم جلوی مشکلاتو از همین الان بگیرم
هیچ کدومو .گذشتمو دوست دارم تو ذهنم دارمشون .اینده هم معلوم نبودنشه که هیجان داره
11_چه رنگی هستی؟
من عاشق رنگ زردم ولی زرد نیستم نمیدونم چه رنگیم 
س:ابی اسمونی
12_اگه قرار باشه از ایران بری کدام کشور رو انتخاب می کنی؟
آمریکا
س:کشور خاصی تو ذهنم نیست
13_بهترین sms inbx گوشیت چیه؟
اونایی که خوشگلم برام میفرسته که توش انرژی داره
س:واااااااااااااای منم همین جور.اون حرفای شنگی که بهزاد جونم میگه
14_اگه قرار باشه 3 نفراز عزیزانت رو به مهمونی دعوت کنی اون 3 نفر چه کسانی هستن؟
دوستان مشترکمونو
س:اگه مهمونی خونوادگی باشه خوانوادمو و اگه حالت پارتی باشه دوستامونو
15_اگه قرار بود یک کلمه رو از لغت نامه زندگیت حذف کنی اون چیه؟
دوست دارم عصبانیت از کل زندگیم حذف بشه نه از لغتنامه
س:خیانت و دروغ
16_کسی رو بخوای ملاقات کنی ؟
نمیدونم
س:تمام کسایی که یه جورایی تو زندگیم بودن.میخام بدونم الان تو چه شرایطی هستن و چه قدر عوض شدن.اخه معمولا هیچ کس از تو ذهن من پاک نمیشه
17_اگه بخوای اسم دیگه ای واسه وبلاگت انتخاب کتی؟
فکر نمیکنم بخوام عوضش کنم
س:منم نمیخوام عوضش کنم
18_خصوصیت اخلاقی؟
حساس - شوخ - خیلی جدی - پشتکار
س:اینو باید بهزاد جونم بگه
19_کاشکی؟
کاشکی دنیا خیلی بهتر از اینی بود که عده ای با حماقت هاشون برای ما ساختن
کاش این رسم های پر دردسر ایرانی از این فرهنگ ما میرفت
کاش.....
س:حرف عشقمو قبول دارم.کاشکی همه ی ادما انسان بودنو با هم مهربون.هیچ دروغو نا مردیو خیلی چیزای دیگه ای نبود


خوب ما هم این دوستانو دعوت میکنیم و من میخوام از قانون تخطی کنم و 5 نفر از دوستانو دعوت کنم
البته بقیه هم جواب بدنااااا

گلی عزیز - بلورین بانو عزیز - محبوبه ی عزیز - زینب و محسن عزیز - حدیث عزیز 
منم سادی جونو دعوت میکنم
برچسب‌ها: بازی وبلاگی
   1      2    >>