X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 224405
جمعه 24 خرداد‌ماه سال 1392 :: 21:09 ::  نویسنده : بهزاد

سلاااااااااااااااام به سمیرای عزیز

سلاااااااااام به تمامی دوستان گل که به ما لطف دارن و همراه ما هستند

دیروز صبح من بیمارستان شیفت بودم و تا ظهر درگیر کارا بودم و سمیرا هم بیمارستان خودشون شیفت بود البته اونم صبح بود

من و سمیرا ساعت 8 شب عقد یکی از دوستای سمیرا دعوت داشتیم که رسما دعوت کرده بود و نمی شد نریم

بعد از اینکه شیفتمون تموم شد من راه افتادم به سمت خانه پدرزن محترم ، طوری از بیمارستان حرکت کردم که سر راه سمیرا رو هم ببینم و با هم بریم خونه

ساعت 3 رسیدیم خونه و بعد از اینکه ناهار خوردیم به علت خستگی شدید من گفتم بیا بریم بخوابیم تا 5 بعد تو تا 7 راحت وقت داری آماده بشی منم که کلا 5 دقیقه طول میکشه حاضر بشم 

خلاصه رفتیم بخوابیم اما طبق معمول .............  بعد خوابیدیم و یه دفعه دیدم سمیرا میگه پاشو دیر شد ساعتو نگاه کردم دیدم ساعت 6 بعد از ظهره

گفتم پاشو من که کاری ندارم ، تو سریع حاضر شو که بریم

خانومی موهاشو با کمک سهیلا ( خواهر زن عزیزم ) درست کرد البته خواستم کمک کنم اما من توی کارای ظریف زیاد وارد نیستم بیشتر کارای زمخت دوست دارم 

سمیرا گفت حالا که سهیلا موهامو درست میکنه برام لاک میزنی گفتم بله ، اومدیم لاک بزنیم هی ایراد گرفت آخر گفت خودم میزنم گفتم دلت بخواد اصلا خودت بزن 

خلاصه بعدش سمیرا جون یه تیپ خوشگل زد و پدرزن عزیز ما رو رسوند

اونجا سمیرای من از همه بهتر بود و واقعا بش افتخار میکردم و آخر جشن هم بش گفتم تو از همه بهتر بودی و کلی محکم بوسیدمش

بعدم اونجا سمیرا حسابی انرژی خودشو تخلیه کرد و منم حسابی انرژی گرفته بودم

خلاصه ساعت 11 شام خوردیم و ساعت 12 راه افتادیم سمت خونه

بعدشم که اینقدر خسته بودیم زود کارمونو کردیم تا ساعت 1 طول کشید و رفتیم خوابیدیم

صبح به اتفاق سمیرا و سهیلا رفتیم برای رای دادن اونا رای دادن و منم چون شناسنامه همراهم نبود رای ندادم

برگشتیم و توی راه برگشت بستنی خریدیم و بردیم خونه

بعد ناهار خوردیم

خلاصه استراحت کردیم بعد راه افتادیم سمت خانه و سمیرا هم رفت بیمارستان و منم اومدم خونه شناسنامه بردم و رای دادم

باید رای بدیم تا سعید نشه رییس جمهور و دوباره 8 سال ویرانی کشور و .......

سمیرای من دیشب واقعا بهترین بودی و کلی بت و داشتنت افتخار کردم


دوستان ساکن پرشین بلاگ کامنت هاتون غیرفعال شده و نمیشه براتون کامنت بذاریم


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلااااااااااااااااااااام عشقم

سلاااااااااااااااااام دوستان خوب ما

بله بر طبق برنامه من و بهزاد جونم همو دیدیمو رفتیم خونه.من برای بهزاد جونم نوشیدنی مشتی درست کردم و کلی شیطونی کردیم


ساعت 6 که از خواب بیدار شدیم من سریع شروع کردم به حاضر شدن و سهیلا هم سریع شروع کرد به درست کردن موهای من.خوب من یکم عجله میکردم و میخواستم به موقع حاضر بشم.سر موقع رفتن برام خیلی مهمه


خوب چی کار کنم .یکم سخت گیرم دیگه.دوست دارم لاکم خیلی تمیز زده یشه

کلی ناز بهزاد جونمو کشیدماااااااااااااااااااااااااا


تو مهونی هم که چند تا از دوستای قدیمیو دیدیمو با هم کلی حرف زدیمو رقصیدیم.

کلی برای بهزاد جونم رقصدمو اهنگای عاشقونرو خطاب به عشقم میخوندم.ولی اون وسطا خیلی دوست داشتم که عشقم کنارم بودو دستمو دور گردنش حلقه میکردمو....


بهزاد جونم اونجا کلی ازم تعریف کرد و کلی منم حال کردم


موقع برگشت هم خیلی حال داد.توی خیابونا هیچ کس نبود.من و نفسم هم اروم اروم قدم میزدیمو اومدیم خونه


صبح روز جمعه  هم یکم ناراحت شدم.خوب چی کار کنم شاید یه موضوعی از نظر دیگران خیلی بی اهمیت باشه ولی دل پروانه ای منو میشکنه دیگه

بهزاد جونم خیلی باید حواست به دل عشقت باشه


اول بهزاد جونم میخواست که جوعه صبح بره ولــــــــــــــــــــــــی از اونجایی که دلش نیومد از پیش من بره تا عصر پیشم موندو عصر با هم رفتیم


خیلی دوست دارم عزیزم

این چند وقت خیلی پر انرژی شده بودی و این موضوع به من انرژی خاصی میده.همیشه میخام سرشار از انرژی و احساس باشی