X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 225981
یکشنبه 9 تیر‌ماه سال 1392 :: 19:18 ::  نویسنده : بهزاد

سلااااااااااااااام خدمت خانومی گل و تمامی دوستان عزیز


ادامه داستان ( کم کم میزارم که کسی خسته نشه به علت طولانی شدن پست )


با توجه به از کار افتادن گوگل ریدر نحوه استفاده از سایت فیدلی رو در قسمت صفحات سایت ( اون پایین سمت چپ ) گذاشتم امیدوارم به درد بخوره


6. روز 5 تیر ، صبح شیفت بودم بیمارستان اما شبش به یکی از همکارا زنگ زدم گفتم فردا جای من میری گفت بله. منم صبح خیلی خوابم میومد تا ساعت 9 خوابیدم بعدش رفتم مغازه کابینت ساز برای سفارش قطعی و پرداخت بیعانه. چند مدل سینک ظرفشویی دیدم و چند مدل هود در آخر دوتا رو انتخاب کردم و بعد رفتیم سراغ رنگ کابینت و منم بعد از انتخاب رنگ ازش عکس گرفتم و به فروشنده گفتم نظر آخرو بت میگم بعد ازش شماره کارت گرفتم و براش بیعانه کارت به کارت کردم. اومدم خونه و عکسو برای سمیرا ام ام اس کردم و بعدش سمیرا زنگ زد و گفت خوبه. بعد زنگ زدم گفتم شما از همین امروز مشغول ساختن کابینت باش. بعد رفتم خونه خودمون و کابینتهای قدیمی رو کندم و یکیش خورد توی سرم اما چیزیم نشد بعد دیدم میشه برای آشپزخانه یه لامپ دیگه هم کشید بنابراین دست به کار شدم و با چکش و پیچ گوشتی سقف آشپزخانه رو کندم و بعد رفتم سیم برق خریدم و سیم کشی کردم بعد که نقاش بیاد روشو بتونه و رنگ میزنه. بعد از ظهر رفتم خونه رو حسابی جارو کردم و بعد وسایل رو کامل بردم توی انباری تا رنگکار و کابینت ساز راحت بتونند به کارشون برسند. رنگکار هم زنگ زدم گفت از فردا میام مشغول کار میشم.


7. روز 6 تیر ، صبح ساعت 7.30 از خواب بیدار شدم و رفتم دنبال کارهای وام که تقریبا تا ساعت 10.30 طول کشید بعدش برگشتم اومدم خونه و رفتم از کلید حونه یکی برای خودم ساختم چون میخواستم کلیدو بدم رنگکار برای همین خودم یکی ساختم تا داشته باشم. بعد رفتم دوش گرفتم  حسابی صورتمو اصلاح کردم ( آخه قرار بود بریم آتلیه برای عکسهای اسپرت که سمیرا قراره بنویسه ) و راه افتادم سمت خونه سمیرا اینا. اونجا رسیدم کمی استراحت کردیم و ساعت 5 رفتیم آتلیه و نصف عکسها رو انداختیم و بقیش موند برای فردا.


8. روز 7 تیر ، صبح رنگکار اومد و شروع به کار کرده و ما هم ساعت 5 بعد از ظهر دوباره رفتیم آتلیه برای سری دوم عکسها و بعدش اومدیم خونه و منم راه افتادم سمت خونه خودمون و رفتم ببینم رنگکار چه کرده ؟ دیدم تمام دیوارها و دربها بتونه شده و مونده رنگ اولیه و رنگ آخر.


9. روز 8 تیر ، صبح رفتم ببینم رنگکار اومده یا نه ، وقتی وارد خونه شدم دیدم مشغوله و داره کار میکنه و صدام کرد و گفت بیا درب حمام رو ببین نم کشیده باید یه کاری کنیم ، منم رفتم خونه متر برداشتم و اومدم متر کردم و رفتم یک ورق آلومینیومی خریدم و بعد رفتم 3 تا چسب آکواریوم و چندتا میخ خریدم و رفتم دادم بش و گفتم با چسبها محکم بچسبون و روش میخ بزن که اگه سیل هم اومد آب بش نفوذ نکنه. بعد رفتم اتک خریدم برای شستن دیوارهای آشپزخانه ( آخه وقتی کابینتهای قبلی رو باز کردم پشتش کثیف بود و هنوز وقت نکردم تمیز کنم ). بعد دوباره رفتم بیرون 3 تا لامپ خریدم + قاب لامپ هالوژنه روی دیوار آشپزخانه چون کثیف شده بود باید عوض میشد و در آخر هم رفتم پیش کابینت ساز ببینم اوضاع چطوره. بعد اومدم خونه کمی استراحت کردم و بعد دوباره رفتم خونه خودمون و با اتک کل دیواره آشپزخانه رو سابیدم و حسابی تمیزش کردم و بعد رنگکار گفت بنزین میخواد که رفتم 3 لیتر براش بنزین خریدم و تحویلش دادم.


10. روز 9 تیر ، صبح زود از خواب بیدار شدم ( آخه آخرین روز مرخصیم بود ) و رفتم دنبال کارهای بانکی و مقداری از کارهای عقب افتاده دیگه بعد اومدم خونه ناهار خوردم و دوباره زدم بیرون ، ساعت 5 برگشتم خونه رفتم به رنگکار سر زدم دیوار اتاق خواب و سقف آشپزخانه رو رنگ کرده بود ( البته دست اول ) بعد گفت اگه میشه پول بده میخوام رنگ بخرم منم مقداری پولشو دادم و بعد رفتم اسپری رنگ خریدم و دریچه کولرو با اسپری رنگ کردم و خیلی خوشگل شد انگار تازه خریدیم.


عکس سقف که توسط اینجانب برای برق کشی کنده شده

عکس وسایل رنگکار عزیز