X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 224274
جمعه 21 آذر‌ماه سال 1393 :: 17:40 ::  نویسنده : سمیرا

با سلااااام به همه همراهان همیشگی

امیدوارم که هر جایی که هستید زندگیتون سرشار از عشق و خوشی باشه


سلاااام به همسر عزیزم

من چند وقتی هست تصمیم گرفتم هراز چند گاهی یه پست با همین عنوان بزارم


چند روز پیش داشتم به این چند سال که به این سرعت گذشت فکر میکردم

حس کردم دیگه مثل قبل نیستم،درسته خیلی رابطمون خوبه ولی حس کردم یکم دچار روز مرگی شدیم

یاد یه حرف بهزاد افتادم که میگفت زن و مرد طوری باید باهم رفتار کنن که هیچ وقت حسرت گذشته رو نخورن

یکم به این موضوع فکر کردم و شب با بهزاد جونم در مورد این موضوع حرف زدم و اون هم قبول کرد و گفت باید بیشتر حواسمون باشه و از اون روز هردومون به این موضوع توجه میکنیم


همسر عزیز و مهربونم

به خاطر همه ی زحمتایی که میکشی ممنون

به خاطر تمام لحظه هایی رو که کنارت بودم خدا رو شکر میکنم که همسری مثل تورو به من داد

زمانی که لبخند روی لبای قشنگت میشینه خیلی احساس خوبی دارم

وقتی منو در اغوش میگیری اروم اروم میشم به هیچ چیزی جز وجودت و گرمای تنت،صدای قلبت فکر نمیکنم

تمام زندگی منی

تو برای من مثل نفس میمونی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سلام خانومی جون

سلام به همه دوستان و خوانندگان گل

ممنون همسر عزیزم

منم وقتی کنارمی لحظات خیلی نابی رو تجربه میکنم

ممنون که همیشه کنارمی

همیشه خدا رو شاکرم به خاطر همسر عزیزی که به من داد

به خاطر تمام نعماتی که بم داده و شاید اصلا حواسم بش نبوده و نیست

بهزاد


خدا جون ممنون


پنج‌شنبه 20 آذر‌ماه سال 1393 :: 12:08 ::  نویسنده : سمیرا

سلااااام به دوستان عزیز

چه طورید؟؟؟

تو این چند وقت اتفاق خاصی نیفتاده،یه سری فریبا و لیلا همراه با همسران محترمشون اومدن خونه ی م،کلی عکس انداختیمو خوش گذروندیم

یه سری هم الهام و نوشین اومدن که خوب بود

من موهامو رنگ کردم،رنگ ابی،بعدشم با بهزاد جونمم رفتیم بیرون برام خط چشم ابی و ریمل ابی خرید،اومدم خونه برای عشقم زدم خیلی خوشش اومده بود.هفته ی پیش بافریبا رفتیم به لیلا سر زدیم،یکم حالش بد شده بود

شنبه با فریبا جونم رفتیم یه کت شلوار خریدم،خیلی قشنگه و عشقم خیلی خوشش اومد

دیروز هم با سهیلا جون رفتیم بیرون یه کفش خرید بعدش هم باهم اومدیم ولیعصر یه کوله پشتی با کفش ستش گرفتیم که خیلی قشنگ بود،مبارکت باشه عزیزم