X
تبلیغات
رایتل
 
بهزاد و سمیرا
اینجا خونه مجازی ما دوتاست ما در تاریخ 16 آبان 1390 رسما مال همدیگه شدبم
درباره ما


بهزاد و سمیرا عاشق همدیگه هستیم همین
پیوندها
نویسندگان
آمار سایت
  • تعداد بازدیدکنندگان: 224405
جمعه 7 تیر‌ماه سال 1392 :: 21:21 ::  نویسنده : سمیرا

سلاااااااااااااااااااام به همه ی بر و بچ

و یه سلام پر از عشق به همسر مربونم

اول یه تشکر و خسته نباشی حسابی به بهزاد جونم ،و این چند وقت خیلی زحمت کشیده

عشقم هر وقت که به امید خدا رفتیم خونه ی خودمون حسابی برات جبران میکنم


من و عشقم همراه با سهیلا چند وقتی هست که داریم برای عکسای اسپرت اماده میشیم

تقریبا دو هفته ی پیش بود که بهزاد جونم لباساشو اورده بود.منم هفته ی پیش دو تا تاپ سبز و سفید برای جیگرم خریدم.

چهار شنبه هم یه تیشرت قرمز گرفتم.این هفته هم کفش در رنگ ها و مدل های مختلف و یه پوستیژ و یه عالمه بدلیجات

مختلف اماده کردم.و روز جهارشنبه از ساعت 10 صبح تا 2 بعد از ظهر لباسای مختلفو پوشیدمو با کفشای مختلف و بدلیجات مختلف امتحان کردمو بهترینارو انتخاب کردم البته همراه با سهیلا جون.عصر هم از ارایشگاه برای ارایش چشم وقت کرفتم


چهار شنبه عصر هم با سهیلا رفتیم یکم خرید کردیمو اومدبم.شب هم حموم رفتمو اپی کردم

خلاصه حسابی خسته شده بودم و کمرم درد گرفته بود

قبل خواب هم یه کوچولو با بهزاد جونم بحثمون شد


صبح روز 5 شنبه هم عشقم کلی کار داشت و به کاراش رسید.من ساعت 12 وقت ارایشگاه داشتم .از صبحم شروع کردم به اتو کشیدن موهام.چند باری تا عصر اتو کشیدمو حسلبی لخت  و صاف شده بود.لاک زدم و رفتم ارایشگاه و گفت که نیستندو دیر میان .تو راه برگشت هم با بهزاد بحثم شد و اومدم خونه خیلی عصبی بودم.بعدش هم زنگ زدم به مسئول ارایشگاه و با اونم دعوام شد.خلاصه حسابی به هم ریخته بودم.


ساعت 13:30 زنگ زدن و گفتن برای ارایش برم.منم رفتمو نیم ساعته برگشتم.همراه با ارایش کردن با بهزاد جونم هم حرف میزدم.همسری جون ساعت 15 رسید.ما هم زودی ناهار خوردیمو کلی با تیکه با هم حرف میزدیم


بعد از ناهار هم رفتیم تو اتاق تا هم حرف بزنیم و هم استراحت کنیم.که با بهزاد جونم حرف زدیمو با هم اشتی شدیم.

وقتی داشتیم حرف میزدیم من تاپ سفید بهزاد و همراه با لباسای دیگه اتو کردم که طرح مشکی روی تاپ رنگش پخش شد و کلی رفتم و تاپ و شستم تا درست شد.


تیشرت قرمزه هم تنگش شد .من نصفی از لباسا رو گذاشتم برای 5 شنبه و نصف دیگه هم برای جمعه.

ساعت 5 زودی اماده شدیمو رفتیم سمت اتلیه.یه کوله پشتی خیلی بزرگ و 5 جفت کفشو همراه با لباسای بهزاد همراهمون بود.سهیلا جون هم اومده بود برای کمک و همراهی


ساعت 5.30 اونجا بودیم تا ساعت 6 منتظر بودیم .از ساعت 6 کار ما شروع شد تا 7.30

کلی عکس انداختیمو کلی خندیدیم.بهزاد یه کلاه گیس گذاشت مثل باب راس.خیلی با حال شده بود


بعد اتلیه با این همه وسیله رفتیم خرید برای شو جونم.دو تا تاپ خریدیم.یه تاپ مشکی و یه تاپ قرمز

اومدیم خونه.تو راه یه بستنی برای سهیلا و یه چند تا چیپسو پفک خریدیم


وقتی رسیدیم .بهزاد رفت تو اتاق تا لباساشو عوض کنه.منم از فرصت استفاده کردمو یه پذیرایی حسابی هم از بهزاد کردمو بعدش حسابی شیطونی کردیمو بهزاد جونم خوابش برد.منم خیلی خوابم میومد ولی رفتم موها و صورتمو شستم.


بعد شام هم زودی رفتیم خوابیدیم و بلافاصله بیهوش شدیم


جمعه صبحم ،یکم زود از خواب بیدار شدیمو یه کوچولو شیطونی کردیمو صبحونه خوردیم.


بعد صبحونه همراه با میوه من لاک دستمو پاک کردمو یه رنگ جدید زدم.بعدش  هم شروع کردم به ارایش صورتم.ابرو و چشممو ارایش کردم.بهزاد جونم حوصلش سر رفته بود.یه طرح روی کمرم زد و منم یه دونه روی بازوش زدم.

بعدش یکم پاسور بازی کردیم.نمی دونم چی شد وسط بازی از کابینتا حرف زدیمو بازی قطع شد.


بهزاد جونم از حرفای زده شده ناراحت شده بود.بعد از ناهار رفتیم توی اتاق و بهزاد جونم با ناراحتی خوابید منم کلی غصه خوردم و اصلا خوابم نبرد.همش به بهزاد فکر کردمو به صورت نازش نگاه کردم. وسط خوابش به من گفت برو حاضر شو و بیا.منم که کاری نداشتم.زودی حاضر شدمو موهامو درست کردمو اومدم پیش بهزاد جونم.

یکم حرف زدیمو بهزاد گفت که همه چی حله.ولی من میدونم که این جوری نیست


زنگ زدم اتلیه و به من گفت مگه شما هم بودید.ما رو فراموش کرده بودن.گفت تا یه ربع دیگه اینجا باشید تا از 5 تا 6:30 هم عکسای شمارو بندازیم.ما هم سریع حاضر شدیمو رفتیم.اولش عکاسمون خیلی هول شده بود منم یکم استرس داشتم.


ولی بعد از چند دقیقه خوب شدم.عکسارو انداختیمو بهزاد یکم شیطونی کرد و ما رو خندوند.ساعت 6:30 برگشتیم خونه.بهزاد جونم یه لیوان شربت خورد و رفت.


خیلی خوب بود این دو روز.فکر کنم خیلی عکسای خوبی بشه



نوشته های مخصوص عشقم


عشق من.همسر مهربونم من با تمام وجود دوست دارم و به داشتن همچین همسری افتخار میکنم

وقتی میبینم که بهزاد من با تمام وجود داره تلاش میکنه واقعا لذت میبرم و حس خیلی خوبی دارم


تنها چیزی که تو این روزا منو اذیت میکنه بی حوصلگیته.تمام فکر و ذهنم پیش بهزاد جونمه


تو این چند وقت هر دو تامون عصبی شدیم و شرایط بهزاد جونم خیلی سخته.و من هر چه قدر تلاش میکنم تا همه چی اروم باشه ولی نمیشه


همسر مهربونم تلاش تو بیشترین ارزشو برای من داره.و مهم ترین چیز برای من حضور تو کنار منه

ممنون عزیزم.ممنون به خاطر همه چی


منو ببخش.امید وارم بتونم خواسته های تورو براورده کنم و همسر مناسبی برات باشم

من نمیخاستم این حرفارو الان بزنم ولی شرایط طوری شد که الان گفتم و بعد ها هم خواهم گفت

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خوب خدا رو شکر اولین مرحله از این مراحل باقیمانده هم تموم شد و راحت شدم

اینکه چرا من و سمیرا بحثمون شده بود بماند ، اما من حرفهای اصلی رو به سمیرا گفتم

من نمیدونم این کلاه گیسه چی بود آخه ، به عکاسه گفتم من پول میدم واسه این عکسها اونم خندش گرفته بود

حالا امیدوارم خوب در بیاد

اینقدر خسته بودم گفتم من دراز میکشم چشامو بستم وقتی بیدار شدم دیدم ساعت 10 شبه اصلا باورم نمیشد.

راجب اون حرفها هم بت گفتم دلیل ناراحتیمو . من دوست دارم کارایی که برای خونه انجام میدم اون چیزی باشه که خودمون صلاح میبینیم

من بی حوصله نیستم فکرم مشغوله خونه است . خوب استرس دارم و میخوام همه چیز به بهترین شکل ممکن انجام بشه


پی نوشت :یادم رفت بنویسم مدل موهای سمیرا خیلی خوب بود موهای صاف و لخت من که خیلی خوشم اومده بود البته آرایش چشمهاش هم خوب بودا اما مدل مو خیلی ناز شده بود . مدل امروزم خوب بود خوب البته موی خود سمیرا که نبود اما من دیروزی رو خیلی دوست داشتم


پی نوشت دوم : دیشب یادم رفت بنویسم در این مدت سهیلای عزیزم خیلی کمکمون کرد و مخصوصا در این دو روز آتلیه واقعا زحمت کشید از همینجا حسابی ازش تشکر میکنم


پی نوشت سوم : یادمون نره در لحظات خوشی کسانی هستند که غرق در مشکلات هستند بچه ها التماس دعا

این دو تا لینکو بخونین

لینک اول                لینک دوم

بهزاد

جمعه 4 آذر‌ماه سال 1390 :: 17:39 ::  نویسنده : سمیرا

سلااااااااااام یه سلام پر از دلتنگیو عشق به همسر گلم

الان یه دور بین مطلبایی که تا حالا نوشتیم زدمو یه حس خاصی بهم دست داد.من و بهزاد کلی خاطره های خوب با هم داریم .خیلی چیزا رو با هم تجربه کردیمو کلی قولو قرار با هم گذاشتیم .کلی هم داریم تلاش میکنیم تا یه زندگی خوب و عاشقانه و پر از صفا و صداقتو وفاداری با هم بسازیم.

من دوشنبه 30 ابان اومدم تهران .سه شنبه و چهار شنبه رو با مامانینا بودمو 4 شنبه عصر رفتم به سمت دیدار یااااااااااااااار.که تقریبا با بهزاد با هم رسیدیمو عزیز دلم رفت دوش بگیره .منم تو بابل یه لباس خوشگل خریده بودمو بی صبرانه منتظر بودم تا برای همسر گلم بپوشم.که شب پوشیدمو یه چند تا عکس انداختیمو بعدشم که تا صبح تو بغل هم بودیم. صبح بهزاد جونم رفت سر کارو من تا ظهر منتظرش بودم تا ناهارو با هم بخوریم.یکم ظهر خوابیدیمو بعدش اومدیم سمت خونه ی ما.شب با هم فیلم دیدیمو تا جمعه عصر با هم بودیم.عصر هم با هم رفتیم تا عکسای روز عقد و ببینیمو انتخاب کنیم.خیلی خوب شده بودن.خیلی جدایی برام سخته.الان اصلا حال خوبی ندارم.

مخصوص بهزاد گلم

اینجا مینویسم تا بمونه برای همیشه

عزیز دلم

بهزاد جونم من خیلی زیاد .خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی.نمیتونم براش حد و اندازه ای قرار بدم دوست دارم

هیچ وقت فکرشو نمیکردم یه روزی یه کسی رو این همـــــــــــــــــــــــــــــــــه دوست داشته باشم.دوست داشتنی که حاضرم برای عشقم هر کاری انجام بدم .هرچی که فکرشو کنی .از کارای ساده بگیر تا دادان جون فقط برای تو بهترینم.

امروز حس کردم یه چیزی ناراحتت میکنه و مثل همیشه نبودی.من حاضرم بد ترین چیزارو برای خودم تجربه کنم اما خم به ابروی تو نیاد.

میخام همیشه شاد و پر انرژی باشیم هردومون.میخام برای هردومون فقط زندگیمون مهم باشه.

میخام همه جوره روی من حساب کنیو راحت بهم تکیه کنی و حرفای دل مهربونتو بهم بگی.این حرفو از ته دلم گفتم

منو ببخش اگه بعضی وقتا کم کاری میکنم .تمام تلاشمو برای داشتن تو میکنم.

برای این که با هم به هر چی که میخاییم برسیم .برای اینکه تو زندگیمون بهترین باشیم باید حسابی تلاش کنیم. میخام برات بهترین باشم.

خیلی دوست دارم که زودتر بریم خونه ی خودمون تا هر لحظه کنارم باشی.

---------------------------------------------------------------------------------------------

سلام عزیزم

سمیرای من میدونم دوستم داری چون منم دوست دارم چون عاشقتم و میدونم زندگیم با تو جون گرفته

نه امروز خوب بودم اما یکم خوابم میومد و این منو کسل کرده بود الانم هنوز همون طور هستم اما مطمئن باش علتش تو یا اتفاقاتی که افتاده نیوده

من همه جوره روت حساب باز کردم همون زمانی که انتخابت کردم اینکارو کردم

گلم تو بهترین هستی ولی حرفتو قبول دارم باید تمام تلاشمونو بکنیم که هر روزمون بهتر از روز قبلمون باشه

منم دوست دارم زودتر بریم سر خونه خودمون اما این ارزو زمانی اتفاق میفته که تمام تلاشهامونو انجام داده باشیم و کامل آماده شروعی زیبا باشیم

پس باید تلاش کنیم

دوست دارم

بهزاد

شنبه 18 تیر‌ماه سال 1390 :: 13:27 ::  نویسنده : سمیرا
این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده است.
برای مشاهده آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.
رمز عبور:  
   1      2    >>